فرهنگ آریانپور
فهماندن
#۱۴۷٬۸۲۲
put across
فهماندن، با حقه بازى موفق شدن، دوز و کلک چیدن
show
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات
clear
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن
purporst
مفهوم، مضمون، معنى، مفاد، ادعا، قصد، عذر، بهانه، مفهوم شدن، فهماندن
represent
نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن