فرهنگ آریان‌پور

فهم

#۱۴۷٬۸۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۲

mind

فکر، خاطر، ذهن، خیال، مغز، فهم، فکر چیزى را کردن، یاد آورى کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، حذر کردن از، تصمیم داشتن

۳

brain

مغز، مخ، کله، هوش، ذکاوت، فهم، مغز کسى را درآوردن، به قتل رساندن

۴

grasp

فراچنگ کردن، به چنگ آوردن، گیر آوردن، فهمیدن، چنگ زدن، قاپیدن، اخذ، چنگ زنى، فهم

۵

savvy

(savvey =) ـ ادراک، فهم، فهمیدن، درک کردن، زرنگ و دانا

۶

uptake

دودکش، بالاگیرى، بلند سازى، درک، ادراک، فهم

۷

intellect

هوش، فهم، قوه درک، عقل، خرد، سابقه

۸

realization

تحقق، فهم، ادراک، درک، تفهیم

۹

apprehension

درک، فهم، بیم، هراس، دستگیرى

۱۰

intelligence

هوش، هوشمندى، زیرکى، فراست، فهم، بینش، آگاهى، روح پاک یا دانشمند، فرشته، خبرگیرى، جاسوسى

۱۱

ken

(past: kenned, kent ; past participle: kenned) ـ نظر، بینش، بصیرت

۱۲

grip

(grippe =) ـ (پزشکى) نزله وبایى ناى، زکام همه جاگیر، گریپ، آنفلوانزا، چنگ زنى، چنگ، نیروى گرفتن، ادراک و دریافت، نهر کوچک، نهر کندن، محکم گرفتن، چسبیدن به

۱۳

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى

۱۴

scope

حوزه، وسعت، نوسان نما، هدف، منظور، نقطه توجه، طرح نهایى، فحوا، مفاد، مطمح نظر، میدان دید، آزادى عمل، میدان، قلمرو واژه هاى شامل

۱۵

knowledge

بصیرت، اطلاع، دانش، معرفت، وقوف، دانایى، علم، آگاهى

۱۶

perception

ادراک، احساس، درک، مشاهده قوه ادراک، آگاهى، دریافت

۱۷

comprehension

دریافت، قوه ادراک