فرهنگ آریان‌پور

فهرست‌ کردن

#۱۴۷٬۷۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

list

فهرست، صورت، جدول، سجاف، کنار، شیار، نرده، میدان نبرد، تمایل، کجى، میل، در فهرست وارد کردن، فهرست کردن، در لیست ثبت کردن، شیار کردن، آماده کردن، خوش آمدن، دوست داشتن، کج کردن، سیاهه

۲

index

شاخص، زیرنویس، فهرست، راهنما (مثلا در جدول و پرونده)، (در کتاب) جاانگشتى، نمایه، نما، راهنماى موضوعات، فهرست راهنما داراى فهرست کردن، بفهرست درآوردن، نشان دادن، به صورت الفبایى (چیزى را) مرتب کردن، فهرست ساختن

۳

catalog

کاتالوگ، فهرست، کتاب فهرست، فهرست کردن، فهرست به فهرست بردن

۴

catalogue

کاتالوگ، فهرست، کتاب فهرست، فهرست کردن

۵

inventory

دفتر دارایى، فهرست اموال، سیاهه، صورت کالا، موجودى، صورت موجودى