فرهنگ آریان‌پور

فن حریف - همه -

#۱۴۷٬۵۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

assorted

جور شده، همه فن حریف، همسر، یار، درخور، مناسب

۲

jack of all trades

همه کاره، همه فن حریف