فرهنگ آریانپور
فلج کردن
#۱۴۷٬۱۹۹
palsy
فلج، زمین گیرى، فلج کردن
freeze
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى
cripple
لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردن
mutilate
معیوب کردن، ناقص، فلج، قلب و تحریف شده، بى اندام کردن، اخته کردن، ناقص کردن، فلج کردن، تحریف شدن
paralyse
فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن
paralyze
فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن
hamstring
(past: hamstrung ; past participle: hamstrung) ـ (کالبد شکافى) زردپى طرفین حفره پشت زانو، عضلات عقب ران، زردپى، زانوى کسى را بریدن، فلج کردن