فرهنگ آریان‌پور

فلج کردن

#۱۴۷٬۱۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

palsy

فلج، زمین گیرى، فلج کردن

۲

freeze

(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى

۳

cripple

لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردن

۴

mutilate

معیوب کردن، ناقص، فلج، قلب و تحریف شده، بى اندام کردن، اخته کردن، ناقص کردن، فلج کردن، تحریف شدن

۵

paralyse

فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن

۶

paralyze

فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن

۷

hamstring

(past: hamstrung ; past participle: hamstrung) ـ (کالبد شکافى) زردپى طرفین حفره پشت زانو، عضلات عقب ران، زردپى، زانوى کسى را بریدن، فلج کردن