فرهنگ آریانپور
فکسنی
#۱۴۷٬۱۰۹
punk
چوب پوسیده، آتش زنه، جوان ولگرد، بى ارزش
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
shoddy
پارچه پست، پست، بدساخت، جازده، جنس بنجل، کالاى تقلبى
gimcrack
چیز قشنگ و کم بها، بازیچه، ارزان، قشنگ و بى مصرف، عروسک، تصور واهى، نخود هر آش
ramshackle
متزلزل، ناپایدار، شل، لکنتى، بدخلق
rattletrap
قراضه، داراى صداى تق تق، لغزنده، سست، پر حرف
dilapidated
مخروبه، ویران