فرهنگ آریان‌پور

فکر چیزی را کردن

#۱۴۷٬۰۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

mind

فکر، خاطر، ذهن، خیال، مغز، فهم، فکر چیزى را کردن، یاد آورى کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، حذر کردن از، تصمیم داشتن

۲

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن