فقره
#۱۴۶٬۹۶۰
item
فقره، (در جمع) اقلام، رقم، تکه، قطعه خبرى، بخش، قلم
entry
ثبت، فقره، قلم، دخول، مدخل، ادخال، ورود، راه، راهرو، ثبت در دفتر، چیز ثبت شده یا وارد شده
piece
تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره
episode
حادثه ضمنى، حادثه معترضه، داستان فرعى، فقره
vertebra
(vertebral، vertebrate) استوى، مهره، فقره، (کالبد شکافى) استخوان هاى مهره، بندها حقوق
paragraph
پرگرد، پاراگراف، بند، فقره، ماده، بند بند کردن، فاصله گذارى کردن، انشاء کردن
vertebrate
(vertebral، vertebra) استوى، مهره، فقره، (کالبد شکافى) استخوان هاى مهره، بندها
lot
بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)
clause
شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله
article
به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ