فرهنگ آریان‌پور

فقره

#۱۴۶٬۹۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

item

فقره، (در جمع) اقلام، رقم، تکه، قطعه خبرى، بخش، قلم

۲

entry

ثبت، فقره، قلم، دخول، مدخل، ادخال، ورود، راه، راهرو، ثبت در دفتر، چیز ثبت شده یا وارد شده

۳

piece

تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره

۴

episode

حادثه ضمنى، حادثه معترضه، داستان فرعى، فقره

۵

vertebra

(vertebral، vertebrate) استوى، مهره، فقره، (کالبد شکافى) استخوان هاى مهره، بندها حقوق‌

۶

paragraph

پرگرد، پاراگراف، بند، فقره، ماده، بند بند کردن، فاصله گذارى کردن، انشاء کردن

۷

vertebrate

(vertebral، vertebra) استوى، مهره، فقره، (کالبد شکافى) استخوان هاى مهره، بندها

۸

lot

بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن

۹

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۱۰

clause

شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله

۱۱

article

به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ