فرهنگ آریان‌پور

القا کردن

#۱۴٬۶۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

imbue

خوب رنگ گرفتن، خوب نفوذ کردن، رسوخ کردن در، آغشتن، اشباع کردن، ملهم کردن

۲

induce

القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن

۳

infuse

ریختن، دم کردن، القاء کردن، بر انگیختن

۴

instil

(instill =) ـ چکاندن، چکه چکه ریختن، کم کم تزریق کردن، آهسته القاء کردن، کم کم فهماندن

۵

implant

کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن

۶

instill

(instil =) ـ چکاندن، چکه چکه ریختن، کم کم تزریق کردن، آهسته القاء کردن، کم کم فهماندن

۷

impregnate

آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن