فرهنگ آریانپور
القا کردن
#۱۴٬۶۹۰
imbue
خوب رنگ گرفتن، خوب نفوذ کردن، رسوخ کردن در، آغشتن، اشباع کردن، ملهم کردن
induce
القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن
infuse
ریختن، دم کردن، القاء کردن، بر انگیختن
instil
(instill =) ـ چکاندن، چکه چکه ریختن، کم کم تزریق کردن، آهسته القاء کردن، کم کم فهماندن
implant
کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن
instill
(instil =) ـ چکاندن، چکه چکه ریختن، کم کم تزریق کردن، آهسته القاء کردن، کم کم فهماندن
impregnate
آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن