فرهنگ آریان‌پور

فعالیت

#۱۴۶٬۸۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

activity

فعالیت، کنش ورى، کار، چابکى، زنده دلى، آکتیوایى

۲

stir

جنبش، حرکت، فعالیت، جم خوردن، تکان دادن، به جنبش درآوردن، حرکت دادن، به هم زدن، به جوش آوردن، تحریک کردن یا شدن

۳

actuality

واقعیت، فعالیت، امر مسلم

۴

acting

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act

۵

agency

نمایندگى، وکالت، گماشتگى، ماموریت، وساطت، پیشکارى، دفتر نمایندگى

۶

energy

کارمایه، زور، نیرو، قوه فعلیه، توانایى، انرژى

۷

pursuit

تعقیب، پیگرد، تعاقب، حرفه، پیشه، دنبال، پیگیرى setto