فرهنگ آریان‌پور

فعال شدن

#۱۴۶٬۸۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

activation

فعال سازى، فعال شدن، کنش ورى، کنش ور سازى، ایجاد فعالیت، به کار و ادارى، (معدن) تخلیص

۲

stir

جنبش، حرکت، فعالیت، جم خوردن، تکان دادن، به جنبش درآوردن، حرکت دادن، به هم زدن، به جوش آوردن، تحریک کردن یا شدن

۳

wake

(past: waked, woke ; past participle: waked, woken) ـ بیدارى، شب زنده دارى، شب نشینى، احیاء، شب زنده دارى کردن، از خواب بیدار کردن، رد پا، دنباله کشتى

۴

waken

بیدار کردن، بیدار شدن، بیدارى کشیدن

۵

bestir

جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن