فرهنگ آریان‌پور

فعال

#۱۴۶٬۸۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

active

فعال، دایر، کنشى، کارى، ساعى، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، (دستور زبان) معلوم، متعدى، مولد، کنش ور، کنش گر

۲

sthenic

فعال، حاد، تندکار، قوى، خطرناک، وخیم، شدید، نیرومند

۳

trig

قابل اعتماد، وفادار، فعال، سرحال، منبسط، تر و تمیز، دویدن، چهار نعل رفتن، شیک، خود آرا، خط شروع مسابقه، خندق، از حرکت بازداشتن (مثل چرخ ماشین)، علامت گذاشتن

۴

astir

بیرون از بستر، در جنبش، در حرکت، فعال

۵

snell

سریع، فعال، مشتاق، زیرک، تیز هوش، سخت، خشن، بند قلاب ماهیگیرى، بند زدن (به قلاب ماهیگیرى)

۶

energetic

پرتکاپو، کارمایه اى، جدى، کارى، فعال، داراى انرژى

۷

spiritous

الکل دار، مشتق از الکل، فعال، زنده، خالص

۸

strenuous

با حرارت، مصر، بلیغ، فوق العاده، فعال، شدید

۹

pragmatics

کاربست، (pragmatic) عملى، فعال، واقع بین، فلسفه واقع بینى واقعیت گرایى

۱۰

spirituous

داراى حالت روحانى، مربوط به عالم معنویات، فعال، سرزنده، داراى الکل

۱۱

light foot

(light footed =) ـ ماهر، تردست، بادپا، فعال، چابک، سبک پا

۱۲

light footed

(light foot =) ـ ماهر، تردست، بادپا، فعال، چابک، سبک پا

۱۳

acting

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act

۱۴

trotter

(در جمع) پاچه، یورتمه ران، اسب یورتمه رو، شخص چابک و پرکار

۱۵

smacking

ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست smack

۱۶

activist

طرفدار عمل