فرهنگ آریان‌پور

فطری

#۱۴۶٬۷۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

inborn

درون زاد، نهادى، موروثى، جبلى (jabelly)، ذاتى، فطرى

۲

inbred

ذاتى، جبلى، فطرى، غریزى، ایجاد شده بر اثر تخم کشى از موجودات هم تیره

۳

innate

درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى

۴

ocular

چشمى، بصرى، باصره اى، وابسته به دید چشم، فطرى

۵

ingrown

روینده و رشد کننده در درون چیز دیگرى، اصلى، فطرى

۶

natural

طبیعى، سرشتى، نهادى، ذاتى، فطرى، جبلى، بدیهى، مسلم، استعداد ذاتى، احمق، دیوانه، عادى natural visceral

۷

intrinsic

ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى

۸

instinctive

غریزى، فطرى، طبیعى، غیر ارادى، خودبخود

۹

native

بومى، اهلى، محلى

۱۰

inherent

ذاتى، اصلى، چسبنده

۱۱

internal

داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى