فرهنگ آریان‌پور

فضا

#۱۴۶٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

space

فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله، مهلت، فرصت، مدت معین، زمان کوتاه، دوره، درفضا جا دادن، فاصله دادن، فاصله داشتن، فاصله گذاشتن

۲

area

مساحت، فضا، ناحیه

۳

room

اتاق، خانه، جا، فضا، محل، موقع، مجال، مسکن گزیدن، منزل دادن به، وسیع تر کردن

۴

place

جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى

۵

ether

(به عقیده قدما) عنصر آسمانى، اتر، اثیر، جسم قابل ارتجاعى که فضاوحتى فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده و وسیله انتقال روشنایى و گرما مى شود، مایع سبکى که از تقطیر الکل و جوهر گوگرد به دست مى آید و براى بیهوش کردن اشخاص به کار مى رود

۶

region

منطقه، بوم، سرزمین، ناحیه، فضا، محوطه بسیار وسیع و بى انتها

۷

climate

آب و هوا