فرهنگ آریان‌پور

فشرده‌ کردن

#۱۴۶٬۵۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

ram

قوچ، گوسفند نر، دژکوب، پیستون منگنه آبى، تلمبه، کلوخ کوب، کوبیدن، فرو بردن، بنقطه مقصود رسانیدن، سنبه زدن، با دژکوب خراب کردن، برج حمل

۲

condense

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن