فرهنگ آریان‌پور

فشرده

#۱۴۶٬۵۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

compressed

فشرده، متراکم

۲

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۳

massive

بزرگ، حجیم، عظیم، گنده، فشرده، کلان

۴

concise

مختصر، موجز، کوتاه، لب گو، فشرده و مختصر

۵

strained

صاف کرده، پالوده، فشرده، کشاورده، کشدار، اجبارى

۶

compressive

هم فشارنده، فشارى، مایه تراکم، فشرده

۷

summary

خلاصه، مختصر، موجز، اختصارى، ملخص، انجام شده بدون تاخیر، با شتاب

۸

condensed

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن

۹

compendium

خلاصه، زبده، مختصر، کوتاهى، اختصار

۱۰

conspectus

نمودار، اجمال، زمینه

۱۱

compendious

ملخص، مجمل، موجز، مختصر و مفید

۱۲

sententious

پر مغز، اغراق آمیز، نصیحت آمیز، اندرز آمیز