فرهنگ آریانپور
فشرده
#۱۴۶٬۵۹۳
compressed
فشرده، متراکم
compact
جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن
massive
بزرگ، حجیم، عظیم، گنده، فشرده، کلان
concise
مختصر، موجز، کوتاه، لب گو، فشرده و مختصر
strained
صاف کرده، پالوده، فشرده، کشاورده، کشدار، اجبارى
compressive
هم فشارنده، فشارى، مایه تراکم، فشرده
summary
خلاصه، مختصر، موجز، اختصارى، ملخص، انجام شده بدون تاخیر، با شتاب
condensed
همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن
compendium
خلاصه، زبده، مختصر، کوتاهى، اختصار
conspectus
نمودار، اجمال، زمینه
compendious
ملخص، مجمل، موجز، مختصر و مفید
sententious
پر مغز، اغراق آمیز، نصیحت آمیز، اندرز آمیز