فرهنگ آریان‌پور

فشردگی

#۱۴۶٬۵۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

strangulation

فشردگى، اختناق، خفه سازى، حالت خفقان

۲

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۳

distraint

توقیف اموال، فشار، فشردگى، (حقوق) اکراه و اجبار، گروکشى

۴

compaction

عمل به هم چسباندن، عمل ریز بافتن، پیمان، فشردگى، فشرده سازى

۵

compression

تراکم، متراکم سازى، هم فشارش، به هم فشردگى، اختصار

۶

coarctation

تنگى، فشردگى، تنگى مهبل

۷

density

تراکم، چگالى، غلظت، انبوهى