فشار
#۱۴۶٬۴۷۵
press
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ
stress
فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن
pressing
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ press
pressure
فشار، بار سنگین مصائب و سختیها، مشقت، فشردن، مضیقه واژه هاى شامل
load
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن
brunt
ضربه، لطمه، بار، فشار
hustle
هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور
impact
به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر
distraint
توقیف اموال، فشار، فشردگى، (حقوق) اکراه و اجبار، گروکشى
constraint
قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف
oppression
ستم، بیداد، جور، تعدى، فشار، افسردگى
growing pains
آلام رشدى، مشکلات، فشار
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش آوا شناسی
potential
پتانسیل، بالقوه، عامل بالقوه، عامل، بالفعل، ذخیره اى، نهانى، پنهانى، داراى استعداد نهانى potential شعر