فرهنگ آریان‌پور

فسخ کردن

#۱۴۶٬۴۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

cancel

فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن

۲

countermand

فسخ کردن، لغو کردن، برگرداندن حکم صادره، ممنوع کردن

۳

rescind

باطل ساختن، لغو کردن، فسخ کردن

۴

derogate

باطل کردن، فسخ کردن (قسمتى از چیزى را)، کسر کردن، تخفیف دادن، کاستن، عمل موهن انجام دادن

۵

disannul

لغو کردن، فسخ کردن، باطل کردن

۶

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن

۷

terminate

به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن