فرهنگ آریان‌پور

فسخ‌ کردن

#۱۴۶٬۴۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cancel

فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن

۲

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن

۳

lift

بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر

۴

revoke

لغو کردن، مانع شدن، الغا، فسخ، ابطال

۵

abolish

برانداختن، از میان بردن، منسوخ کردن

۶

abrogate

منسوخ، از میان برده، ملغى، از میان بردن، باطل کردن، منسوخ کردن، لغو کردن