فزونی
#۱۴۶٬۳۷۰
excess
فزونى، زیادتى، زیادى، افراط، بى اعتدالى، اضافه excess overage
amplitude
فزونى، دامنه، فراخى، فراوانى، استعداد، میدان نوسان، فاصله ى زیاد، بزرگى، درشتى، انباشتگى، سیرى، کمال
intension
(intensity =) ـ سختى، شدت، فزونى، نیرومندى، کثرت
intensity
شدت، (intension) سختى، فزونى، نیرومندى، قوت، کثرت
preponderate
سنگین تر بودن، چربیدن بر، افزودن، فزونى
preponderance
برترى، مزیت، فضیلت، فزونى، سنگین ترى preponderancy
rise
(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى
overrun
(past: overran ; past participle: overrun) ـ تاخت و تاز کردن، تاراج کردن، سرتاسر محلى را فراگرفتن، تجاوز، تجاسر، آب لبریز شده
extreme
بشدت، بافراط
plethora
ازدیاد خون در یک نقطه، افراط، ازدیاد
abundance
فراوانى، وفور