فریفتن
#۱۴۶٬۳۰۴
fob
فریفتن، گول زدن، فریب دادن، جیب جلیقه مخصوص ساعت و غیره، زنجیر ساعت، به جیب ریختن
entice
فریفتن، اغوا کردن، تطمیع، به دام کشیدن، جلب کردن
deceive
فریفتن، فریب دادن، گول زدن، اغفال کردن، مغبون کردن
jilt
زنى یا مردى که معشوق خود را یکباره رها کند، ناگهان معشوق را رها کردن، فریفتن، بیوفا
lure
وسیله تطمیع، طعمه یا چیز جالبى که سبب عطف توجه دیگرى شود، گول زنک، فریب، تطمیع، به وسیله تطمیع به دام انداختن، به طمع طعمه یا سودى گرفتار کردن، فریفتن، اغوا کردن
poop
کشتیدم، صداى قلپ، صداى کوتاه، قسمت بلند عقب کشتى، صداى بوق ایجاد کردن، قورت دادن، تفنگ در کردن، باد و گاز معده را خالى کردن، گوزیدن، باعقب کشتى تصادم کردن، فریفتن، آدم احمق، از نفس افتادن، خسته و مانده شدن، تمام شدن واژه هاى شامل
charm
افسون، طلسم، فریبندگى، دلربایى، سحر افسون کردن، مسحور کردن، فریفتن، شیفتن
decoy
طعمه یا دام یا تورى براى گرفتن اردک و مرغان دیگر، (مجازى) تله، دام، وسیله تطمیع، به دام انداختن، فریفتن
hocus
نوشابه دارو زده، (ک.، معنى مجازى) فریب، حقه، فریب دهنده، فریفتن، گول زدن
doodle
ابله، گول زدن، فریفتن، سر و صدا کردن
hustle
هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور
bewitch
افسون کردن، فریفتن، مسحور کردن
enchant
افسون کردن، سحر کردن، جادو کردن، مسحور شدن، فریفتن، به دام عشق انداختن
intrigue
دسیسه کردن، توطئه چیدن، فریفتن
inveigle
از راه به در بردن، فریفتن، سرگرم کردن، گمراه کردن و بردن، به دام انداختن
captivate
شیفتن، فریفتن، اسیر کردن
hornswoggle
گول زدن، فریب دادن، فریفتن