فریبنده
#۱۴۶٬۲۷۶
alluring
فریبنده، تطمیع کننده
delusive
فریبنده، گمراه کننده، موهوم، واهى، بى اساس
glamorous
فریبنده، طلسم آمیز، مسحور کننده
witch
زن جادوگر، ساحره، پیره زن، فریبنده، افسون کردن، سحر کردن، مجذوب کردن واژه هاى شامل
charmer
جذاب، دلربا، افسونگر، فریبنده
sleekit
نرم، حیله گر، فریبنده
tempter
وسوسه گر، فریبنده، اغوا کننده، شیطان
winning
برنده، دلکش، فریبنده، برد، فتح و ظفر
captious
ایرادگیر، فریبنده، عیب جو، حیله گر، وسیع
enticing
کشنده، فریبنده، اغوا کننده
ravishing
دلربا، دلکش، فریبنده، جاذب، ربایش، ربودگى، زناى به عنف، هتک ناموس
attractive
کشنده، جاذب، جالب، دلکش، دلربا، فریبنده
sophisticate
خبره و پیشرفته کردن، سفسطه کردن، رنگ و آب فریبنده زدن به، از اصالت و سادگى انداختن، فریبنده
catching
(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار
charming
افسون، طلسم، فریبندگى، دلربایى، سحر افسون کردن، مسحور کردن، فریفتن، شیفتن
seductress
زن اغوا کننده، دلفریب