فریب دادن
#۱۴۶٬۲۵۰
bob
فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ
delude
فریب دادن، اغفال کردن
diddle
فریب دادن، مغبون کردن
fob
فریفتن، گول زدن، فریب دادن، جیب جلیقه مخصوص ساعت و غیره، زنجیر ساعت، به جیب ریختن
hum
وزوز کردن، همهمه کردن، صدا کردن (مثل فرفره)، زمزمه کردن، در فعالیت بودن، فریب دادن
doin
رو به خرابى نهادن، کشتن، لخت کردن، فریب دادن
jape
فریب، لطیفه، گول، شوخى، دست انداختن شخص، طعنه، فریب دادن، لطیفه زدن، مسخره کردن، گمراه کردن، جماع کردن
mump
خاموش و عبوس نشستن، ترشرو بودن، زیر لب گفتن، فریب دادن، گدایى کردن
cheat
آدم متقلب و فریبنده، فریب، گول، فریب دادن، خدعه کردن، گول زدن، جر زدن
humbug
فریب، حیله، گول، شوخى فریب آمیز، فریب دادن، بامبول زدن
deceive
فریفتن، فریب دادن، گول زدن، اغفال کردن، مغبون کردن
mislead
(past: misled ; past participle: misled) ـ گمراه کردن، به اشتباه انداختن، فریب دادن
hoodwink
چشم بندى کردن، فریب دادن، اغفال کردن
thimblerig
شعبده بازى کردن، (به وسیله فنجان بازى) گول زدن، فریب دادن، مغبون کردن cozen
dissimulate
پنهان کردن، بر روى خود نیاوردن، دورویى کردن، فریب دادن
shortchange
کم دادن (پول)، کم تحویل دادن (پول)، (معنى مجازى) فریب دادن