فرهنگ آریان‌پور

فریب دادن

#۱۴۶٬۲۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bob

فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ

۲

delude

فریب دادن، اغفال کردن

۳

diddle

فریب دادن، مغبون کردن

۴

fob

فریفتن، گول زدن، فریب دادن، جیب جلیقه مخصوص ساعت و غیره، زنجیر ساعت، به جیب ریختن

۵

hum

وزوز کردن، همهمه کردن، صدا کردن (مثل فرفره)، زمزمه کردن، در فعالیت بودن، فریب دادن

۶

doin

رو به خرابى نهادن، کشتن، لخت کردن، فریب دادن

۷

jape

فریب، لطیفه، گول، شوخى، دست انداختن شخص، طعنه، فریب دادن، لطیفه زدن، مسخره کردن، گمراه کردن، جماع کردن

۸

mump

خاموش و عبوس نشستن، ترشرو بودن، زیر لب گفتن، فریب دادن، گدایى کردن

۹

cheat

آدم متقلب و فریبنده، فریب، گول، فریب دادن، خدعه کردن، گول زدن، جر زدن

۱۰

humbug

فریب، حیله، گول، شوخى فریب آمیز، فریب دادن، بامبول زدن

۱۱

deceive

فریفتن، فریب دادن، گول زدن، اغفال کردن، مغبون کردن

۱۲

mislead

(past: misled ; past participle: misled) ـ گمراه کردن، به اشتباه انداختن، فریب دادن

۱۳

hoodwink

چشم بندى کردن، فریب دادن، اغفال کردن

۱۴

thimblerig

شعبده بازى کردن، (به وسیله فنجان بازى) گول زدن، فریب دادن، مغبون کردن cozen

۱۵

dissimulate

پنهان کردن، بر روى خود نیاوردن، دورویى کردن، فریب دادن

۱۶

shortchange

کم دادن (پول)، کم تحویل دادن (پول)، (معنى مجازى) فریب دادن