فرهنگ آریان‌پور

الصاق‌ کردن

#۱۴٬۵۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

attach

الصاق کردن، بستن، پیوستن، پیوست کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، نسبت دادن، گذاشتن، (حقوق) ضبط کردن، توقیف شدن، دلبسته شدن

۲

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۳

pin

سنجاق، پایه سنجاقى، میخ کوچک ساعت، محور کوچکى که چیزى دور آن بگردد، دستگیره در، گیره، گیره سر، گیره کاغذ، گیره لباس، (در بولینگ) میله چوبى، سنجاق زدن به، باسنجاق محکم کردن، متصل کردن به، گیر افتادن

۴

affix

پیوستن، ضمیمه کردن، اضافه نمودن، چسبانیدن