فرهنگ آریان‌پور

الزاماور

#۱۴٬۵۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

binding

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind

۲

bounden

مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده

۳

necessary

لازم، واجب، ضرورى، بایسته، بایا

۴

necessity

بایستگى، ضرورت، نیاز، نیازمندى، لزوم، احتیاج

۵

obligatory

الزامى، فرضى، واجب، (حقوق) لازم، الزام آور