فرهنگ آریانپور
الزام اور
#۱۴٬۵۳۸
binding
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind
mandatory
الزامى، الزام آور، اجبارى
imperative
امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى
obligatory
الزامى، فرضى، واجب، (حقوق) لازم، الزام آور