فرهنگ آریان‌پور

الزام

#۱۴٬۵۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

tie

دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن

۲

committal

(commitment =) ـ سرسپردگى، ارتکاب، حکم توقیف، تعهد، الزام

۳

commitment

سرسپردگى، ارتکاب، حکم توقیف، تعهد، الزام

۴

requirement

نیاز، لازم، مقرره، دربایست، نیازمندى، تقاضا، احتیاج، الزام، ایجاب، التزام

۵

demand

تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن

۶

liability

مسئولیت، دین، بدهى، فرض، شمول، احتمال، (در محاسبات) بدهکارى، استعداد، سزاوارى

۷

constraint

قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف

۸

incumbency

تصدى، عهده دارى، وظیفه، لزوم، وجوب

۹

indication

نشان، اشاره، دلالت، اشعار، نشانه، نماینده

۱۰

obligation

التزام، محظور، وظیفه

۱۱

stipulation

قید، قرار، تصریح، شرط ضمن عقد، ماده، قرار داد