فرهنگ آریان‌پور

فراویز

#۱۴۴٬۷۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

hem

سبحاف اهم (صدایى که براى صاف کردن سینه درآورند)، سینه صاف کردن، تمجمج کردن، لبه، کناره دار کردن، لبه دار کردن، حاشیه دار کردن، احاطه کردن

۲

verge

کنار، لبه، مشرف، نزدیکى، حدود، حاشیه، نزدیک شدن، مشرف بودن بر دوزندگی‌

۳

lining

آستر، آستر دوزى، خط کشى، تودوزى

۴

ornament

پیرایه، زیور، زینت، آراستن، آرایش، تزیین کردن