الحاق
#۱۴٬۴۶۷
adjunction
الحاق، افزایش، ضمیمه، مشاع سازى
subjunction
الحاق، افزایش در پایان، چیز اضافه شده
concatenation
الحاق، تسلسل
interpolation
الحاق، درج، درون یابى
inset
(past: inset ; past participle: inset) ـ معین کردن، معرفى کردن، افزودن، اضافه کردن گذاشتن ریزش، جریان، دهانه، وصله، الحاق
union
اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع union addenda
access
دسترس، دسترسى، راه، تقریب، اجازه دخول، راه دسترس، مدخل، وسیله حصول، افزایش، الحاق، اضافه، (پزشکى) بروز مرض، حمله، اصابت، (حقوق) دسترسى یا مجال مقاربت، (در مسیحیت) تقرب به خدا، دست یابى
joinder
پیوستگى، الحاق، اتفاق
synoecy
(synoeky =) ـ اتحاد و اتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستى
synoeky
(synoecy =) ـ اتحاد و اتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستى
addendum
ضمیمه، ذیل، افزایش، الحاق
adhesion
چسبیدگى، الصاق، (مجازى) طرفدارى، رضایت، موافقت، (پزشکى) اتصال و پیوستگى غیر طبیعى سطوح در آماس، (گیاه شناسى) آمیزش و به هم آمیختگى طبیعى قسمت هاى مختلف، (حقوق) الحاق، انضمام، قبول عضویت، همبستگى، توافق، الحاق دولتى به یک پیمان، کشش سطحى، دوسیدگى
juncture
اتصال، الحاق، پیوستگى، مفصل، درزگاه، ربط
insertion
درج، جااندازى، الحاق، جوف گذارى
supplement
مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد
incorporation
اتصال، الحاق، یکى سازى ترکیب، یکى شدنى، پیوستگى، تلفیق، اتحاد، ادخال، جا دادن، ایجاد شخصیت حقوقى براى شرکت