فرهنگ آریان‌پور

الحاق

#۱۴٬۴۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

adjunction

الحاق، افزایش، ضمیمه، مشاع سازى

۲

subjunction

الحاق، افزایش در پایان، چیز اضافه شده

۳

concatenation

الحاق، تسلسل

۴

interpolation

الحاق، درج، درون یابى

۵

inset

(past: inset ; past participle: inset) ـ معین کردن، معرفى کردن، افزودن، اضافه کردن گذاشتن ریزش، جریان، دهانه، وصله، الحاق

۶

union

اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع union addenda

۷

access

دسترس، دسترسى، راه، تقریب، اجازه دخول، راه دسترس، مدخل، وسیله حصول، افزایش، الحاق، اضافه، (پزشکى) بروز مرض، حمله، اصابت، (حقوق) دسترسى یا مجال مقاربت، (در مسیحیت) تقرب به خدا، دست یابى

۸

joinder

پیوستگى، الحاق، اتفاق

۹

synoecy

(synoeky =) ـ اتحاد و اتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستى

۱۰

synoeky

(synoecy =) ـ اتحاد و اتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستى

۱۱

addendum

ضمیمه، ذیل، افزایش، الحاق

۱۲

adhesion

چسبیدگى، الصاق، (مجازى) طرفدارى، رضایت، موافقت، (پزشکى) اتصال و پیوستگى غیر طبیعى سطوح در آماس، (گیاه شناسى) آمیزش و به هم آمیختگى طبیعى قسمت هاى مختلف، (حقوق) الحاق، انضمام، قبول عضویت، همبستگى، توافق، الحاق دولتى به یک پیمان، کشش سطحى، دوسیدگى

۱۳

juncture

اتصال، الحاق، پیوستگى، مفصل، درزگاه، ربط

۱۴

insertion

درج، جااندازى، الحاق، جوف گذارى

۱۵

supplement

مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد

۱۶

incorporation

اتصال، الحاق، یکى سازى ترکیب، یکى شدنى، پیوستگى، تلفیق، اتحاد، ادخال، جا دادن، ایجاد شخصیت حقوقى براى شرکت