فرار کردن
#۱۴۴٬۳۶۰
elope
فرار کردن با معشوق، (در مورد زن یا شوهر) گریختن، فرار کردن
skedaddle
فرار کردن، گریختن، پا بفرار گذاردن، باعجله رفتن خودمانی
lam
(زبان عامیانه) فرار کردن گریختن، فرار، زدن
fly
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ واژه هاى شامل
flee
(past: fled ; past participle: fled) ـ گریختن، فرار کردن، بسرعت رفتن، fly
loup
(اسکاتلند) خیز، فرار، گریز، خیززدن، فرار کردن، ذره بین کوچک
scape
(جانور شناسى) میله، سابقه، مفصل اصلى، سابقه پر، فرار، وسیله فرار، هوس، وسواس، پشت پا زنى، لگد زنى، فرار کردن
scarper
گریختن، فرار کردن
abscond
گریختن، فرار کردن، دررفتن، رو نشان ندادن، روپنهان کردن، پنهان شدن
stampede
رم، لگد کوب، ترس ناگهانى یک گله اسب، رمیدن، فرار کردن، صداى کوبیدن پا
throw off
دور انداختن، بیرون دادن، فرار کردن (از تعقیب کنندگان)
jump
جستن، پریدن، خیز زدن، جور درآمدن، وفق دادن، پراندن، جهاندن، پرش، جهش، افزایش ناگهانى، ترقى، جهش جهیدن
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
elude
اجتناب کردن از، طفره زدن، دورى کردن از
decamp
خیمه بر بستن، رخت بر بستن، کوچ کردن، هزیمت کردن