فرار
#۱۴۴٬۳۴۳
subtile
فرار، ظریف، محیل، مکار، حیله گر، زیرک
volatile
فرار (farraar)، بخار شدنى، سبک، لطیف، فرار
breakaway
فرار، استعفاء، جدایى، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو، رم
guy
شخص، مرد، یارو، فرار، گریز، با طناب نگه داشتن، با تمثال نمایش دادن، استهزاء کردن، جیم شدن
lam
(زبان عامیانه) فرار کردن گریختن، فرار، زدن
loup
(اسکاتلند) خیز، فرار، گریز، خیززدن، فرار کردن، ذره بین کوچک
scape
(جانور شناسى) میله، سابقه، مفصل اصلى، سابقه پر، فرار، وسیله فرار، هوس، وسواس، پشت پا زنى، لگد زنى، فرار کردن
escape
رستن، گریختن، دررفتن، فرار کردن، رهایى جستن، خلاصى جستن، جان به در بردن، گریز، فرار، رهایى، خلاصى
evasive
گریزان، فرار، طفره زن
defection
پناهندگى، فرار، ارتداد، عیب
desertion
ترک خدمت، گریز، فرار، بى وفایى
escapement
گریز، فرار، رهایى، چرخ دنگ، مخرج
get away
(getaway =) ـ آغاز، گریز، فرار، برگ، دور شو، گم شو
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
retreat
عقب نشینى کردن، عقب نشینى، کناره گیرى، گوشه عزلت، انزوا، عقب نشاندن، پس گرفتن، عقب زدن
elusion
گریز، طفره، اغفال، اجتناب