فرهنگ آریان‌پور

فراخ‌ کردن

#۱۴۴٬۲۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

loose

شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن

۲

broach

سنجاق کراوات، برش، سیخ، شکل سیخ، به شکل مته، سوراخ کن، سوراخ کردن، نوشابه درآوردن (از چلیک)، براى نخستین بار باز کردن، باز کردن یا مطرح نمودن، به سیخ کشیدن، تخلف کردن از

۳

dilate

اتساع دادن، گشاد کردن، بزرگ کردن