فرهنگ آریان‌پور

فرا گرفتن

#۱۴۴٬۲۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

learn

(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن

۲

suffuse

پر کردن، فرا گرفتن، پوشاندن، اشباع کردن

۳

insphere

(ensphere =) ـ فرا گرفتن، دور گرفتن، احاطه کردن

۴

comprehend

دریافتن، درک کردن، فهمیدن، فرا گرفتن

۵

ingurgitate

(معنى مجازى) حریصانه قورت دادن، بلعیدن، (مجازى) فرا گرفتن، زیاد پر کردن

۶

deluge

سیل، طوفان، غرق کردن، طوفان ایجاد کردن

۷

infest

هجوم کردن در، فراوان بودن در، ول نکردن

۸

invest

گذاردن، نهادن، منصوب کردن، اعطاء کردن سرمایه گذاردن

۹

pocket

جیب، جیبى، به جیب زدن، کیسه هوایى، پاکت، تشکیل کیسه در بدن، کوچک، نقدى، پولى، جیب دار، درجیب گذاردن، درجیب پنهان کردن واژه هاى شامل

۱۰

embrace

در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، بغل کردن، پذیرفتن، شامل بودن

۱۱

enclose

در میان گذاشتن، در جوف قرار دادن، به پیوست فرستادن، حصار یا چینه کشیدن دور

۱۲

involve

گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن

۱۳

overrun

(past: overran ; past participle: overrun) ـ تاخت و تاز کردن، تاراج کردن، سرتاسر محلى را فراگرفتن، تجاوز، تجاسر، آب لبریز شده

۱۴

transfuse

از یک ظرف به ظرف دیگر ریختن، چیزى را نقل و انتقال دادن، رسوخ یافتن در، تزریق کردن در آب‌

۱۵

overwhelm

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن