فرا گرفتن
#۱۴۴٬۲۳۵
learn
(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن
suffuse
پر کردن، فرا گرفتن، پوشاندن، اشباع کردن
insphere
(ensphere =) ـ فرا گرفتن، دور گرفتن، احاطه کردن
comprehend
دریافتن، درک کردن، فهمیدن، فرا گرفتن
ingurgitate
(معنى مجازى) حریصانه قورت دادن، بلعیدن، (مجازى) فرا گرفتن، زیاد پر کردن
deluge
سیل، طوفان، غرق کردن، طوفان ایجاد کردن
infest
هجوم کردن در، فراوان بودن در، ول نکردن
invest
گذاردن، نهادن، منصوب کردن، اعطاء کردن سرمایه گذاردن
جیب، جیبى، به جیب زدن، کیسه هوایى، پاکت، تشکیل کیسه در بدن، کوچک، نقدى، پولى، جیب دار، درجیب گذاردن، درجیب پنهان کردن واژه هاى شامل
embrace
در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، بغل کردن، پذیرفتن، شامل بودن
enclose
در میان گذاشتن، در جوف قرار دادن، به پیوست فرستادن، حصار یا چینه کشیدن دور
involve
گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن
overrun
(past: overran ; past participle: overrun) ـ تاخت و تاز کردن، تاراج کردن، سرتاسر محلى را فراگرفتن، تجاوز، تجاسر، آب لبریز شده
transfuse
از یک ظرف به ظرف دیگر ریختن، چیزى را نقل و انتقال دادن، رسوخ یافتن در، تزریق کردن در آب
overwhelm
سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن