فرهنگ آریان‌پور

فر زدن

#۱۴۴٬۱۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

frizz

فر، جعدوشکن گیسو، فر زدن، جلز و ولز (در موقع سرخ کردن غذا)

۲

singe

سوختگى سطحى، سوختن، بو دادن، به طور سطحى سوختن، داغ کردن، فر زدن

۳

frizzle

جلز و و ولز، غذا را سرخ کردن، جزجز کردن، فر زدن، فر

۴

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن