فرهنگ آریان‌پور

التماس کردن

#۱۴٬۳۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

obtest

التماس کردن، بشهادت طلبیدن، اعتراض کردن

۲

prig

شخص منفور، میخ کوچک، آدم خودنما، نکته گیر، ایرادگیر، کش رفتن، دزدیدن، التماس کردن، دله دزد

۳

beseech

(past: beseeched, besought ; past participle: beseeched, besought) ـ در جستجوى چیزى بودن، التماس کردن، تقاضا کردن، استدعا کردن

۴

solicit

درخواست کردن، التماس کردن، خواستن، تقاضا کردن، جلب کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، بیرون کشیدن، وسوسه کردن

۵

imprecate

لعنت کردن، نفرین کردن، التماس کردن

۶

supplicate

درخواست کردن، التماس کردن، استدعا کردن