فرهنگ آریانپور
التماس کردن
#۱۴٬۳۹۳
conjure
التماس کردن به، سوگند دادن، جادو کردن
beseech
(past: beseeched, besought ; past participle: beseeched, besought) ـ در جستجوى چیزى بودن، التماس کردن، تقاضا کردن، استدعا کردن
implore
درخواست کردن از، عجز و لابه کردن به، التماس کردن به، استغاثه کردن از
entreat
درخواست کردن (از) التماس کردن، (به) لابه کردن، استدعا کردن
solicit
درخواست کردن، التماس کردن، خواستن، تقاضا کردن، جلب کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، بیرون کشیدن، وسوسه کردن
supplicate
درخواست کردن، التماس کردن، استدعا کردن
beg
خواهش کردن (از)، خواستن، گدایى کردن، استدعا کردن، درخواست کردن
plead
(past: pleaded, pled ; past participle: pleaded, pled) ـ در دادگاه اقامه یا ادعا کردن، درخواست کردن، لابه کردن، عرضحال دادن
adjure
سوگند دادن، قسم دادن، لابه کردن، تقاضا کردن، به اصرار تقاضا کردن (از)