فرهنگ آریان‌پور

فاکتور

#۱۴۳٬۹۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

factor

عامل، ضریب، عامل (عوامل)، حق العمل کار، نماینده، فاعل، سازنده، فاکتور، عامل مشترک

۲

facture

عمل یا طریقه ساختن هر چیزى، اجزا، فاکتور، صورت حساب

۳

invoice

صورت حساب، فاکتور، سیاهه، صورت، صورت کردن، فاکتور نوشتن

۴

bill of sale

صورت فروش، فاکتور