فرهنگ آریان‌پور

فاعل

#۱۴۳٬۷۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

doer

کننده، فاعل، نماینده، عامل

۲

factor

عامل، ضریب، عامل (عوامل)، حق العمل کار، نماینده، فاعل، سازنده، فاکتور، عامل مشترک

۳

subject

نهاد، فاعل، مبتدا، شیى، موضوع، فرد، شخص، مبحث، موضوع مطالعه، مطلب، تحت، مادون، تحت تسلط، در معرض، در خطر، مطیع کردن، تحت کنترل درآوردن، در معرض بودن یا قرار دادن، زیرموضوع، موکول به، درمعرض گذاشتن

۴

actor

بازیگر، هنرپیشه، (حقوق) خواهان، مدعى، شاکى، حامى