فرهنگ آریانپور
فاضل
#۱۴۳٬۷۵۰
residue
پس مانده، تفاله مانده، قسمت باقى مانده، فاضل، زیادتى، ته نشین، مانده، باقیمانده، پس ماند، آزاد
virtuosa
(virtuosic =) ـ زن خوش قریحه، با ذوق، فاضل، با فضیلت
scholarly
دانشمند، فاضل، پژوهشگر، دانشمندانه
virtuosic
(virtuosa =) ـ زن خوش قریحه، با ذوق، فاضل، با فضیلت
separative
جدا سازنده، (ریاضى) فاضل، تجزیه طلب، حاکى از جدایى
learned
(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن
lettered
حرف، نویسه، حرف الفبا، حرف چاپى، نامه، مراسله، کاغذ، ادبیات، آثار ادبى، معرفت، دانش، با حروف نوشتن، با حروف علامت گذاشتن، اجازه دهنده letter
accomplished
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن
knowledgeable
بصیر، مطلع، وارد به کار، قابل درک، باهوش، زیرک