فرهنگ آریان‌پور

فاش کردن

#۱۴۳٬۶۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

divulge

فاش کردن، افشاء کردن، بروز دادن

۲

disclose

فاش کردن، باز کردن، آشکار کردن

۳

tell

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن

۴

peach

(گیاه شناسى) هلو، شفتالو، هر چیز شبیه هلو، چیز لذیذ، زن یا دختر زیبا، فاش کردن

۵

babble

ور ور کردن، سخن نامفهوم گفتن، فاش کردن، یاوه گفتن، یاوه، سخن بیهوده، من و من

۶

betray

تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به، فاش کردن

۷

descry

دیدن، تشخیص دادن، فاش کردن

۸

squeal

جیغ ممتد، جیغ، داد، دعوا، نزاع، فریاد، جیغ کشیدن (مثل خوک)، فاش کردن

۹

unfold

آشکار کردن، فاش کردن، آشکار شدن، رها کردن، باز کردن، تاه چیزى را گشودن utter

۱۰

uncloak

بى ردا کردن، فاش کردن

۱۱

giveaway

دست به دست دادن عروس و داماد، بخشیدن، فاش کردن، بذل

۱۲

manifest

بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه