فرهنگ آریانپور
فاش کردن
#۱۴۳٬۶۵۰
divulge
فاش کردن، افشاء کردن، بروز دادن
disclose
فاش کردن، باز کردن، آشکار کردن
tell
(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن
peach
(گیاه شناسى) هلو، شفتالو، هر چیز شبیه هلو، چیز لذیذ، زن یا دختر زیبا، فاش کردن
babble
ور ور کردن، سخن نامفهوم گفتن، فاش کردن، یاوه گفتن، یاوه، سخن بیهوده، من و من
betray
تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به، فاش کردن
descry
دیدن، تشخیص دادن، فاش کردن
squeal
جیغ ممتد، جیغ، داد، دعوا، نزاع، فریاد، جیغ کشیدن (مثل خوک)، فاش کردن
unfold
آشکار کردن، فاش کردن، آشکار شدن، رها کردن، باز کردن، تاه چیزى را گشودن utter
uncloak
بى ردا کردن، فاش کردن
giveaway
دست به دست دادن عروس و داماد، بخشیدن، فاش کردن، بذل
manifest
بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه