فرهنگ آریان‌پور

فاسد

#۱۴۳٬۶۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

putrid

فاسد، متعفن

۲

reechy

فاسد، بدبو، ترشیده

۳

corrupt

فاسد کردن، خراب کردن، فاسد

۴

rake

شیار، اثر، شن کش، چنگک، چنگال، خط سیر، جاى پا، جاده باریک، شکاف، خمیدگى، شیب، هرزه، فاجر، بد اخلاق، فاسد، رگه، سفر، با سرعت جلو رفتن، با چنگک جمع کردن، جمع آورى کردن

۵

addle

چرکى، باطلاق، کثافت، (مجازى) سختى، گرفتارى، آدم بى کله، گندیده، فاسد ضایع کردن، فاسد کردن، ضایع شدن، فاسد شدن، رسیدن، عمل آمدن، گیج کردن، خرف کردن

۶

gamey

(gamy =) ـ پر از شکار، داراى بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد، بد بو، با جرات، چاشنى زده، افتضاح آور، فاسد

۷

rancid

ترشیده، بو گرفته، باد خورده، فاسد، نامطبوع، متعفن

۸

peccant

گناهکار، اشتباه کار، غلط، ناصحیح، خطا، (پزشکى) ناخوش، فاسد

۹

depraved

تباه، فاسد

۱۰

diseased

ناخوش، معیوب، فاسد

۱۱

perverse

منحرف، در خطا، گمراه، هرزه، فاسد

۱۲

dissolute

هرزه، فاجر، بداخلاق، از روى هرزگى، فاسد

۱۳

graceless

بى نزاکت، هرزه، فاسد، عارى از فریبندگى، بى ملاحت

۱۴

reprobate

مردود، فاسد، بد اخلاق، هرزه، محرومیت

۱۵

reprobatory

مردود، فاسد

۱۶

bent

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend