فرهنگ آریانپور
غیظ
#۱۴۳٬۵۱۱
dudgeon
غیظ، رنجش، اوقات تلخى، دسته خنجر
fury
غضب، غیظ، هیجان شدید و تند، خشم، درنده خویى، روح انتقام، آشوب، اضطراب، شدت
wrath
خشم، غضب، غیظ، اوقات تلخى زیاد، قهر
tantrum
کج خلقى، اوقات تلخى، خشم، غیظ، قهر
viscose
چسبناک، لزج، غیظ، پرقوام، ناروان
ire
خشم، غضب، عصبانیت، از جا در رفتگى
pout
لب کلفتى، جلو آمدگى لبها، لب و لوچه را جمع کردن، لب را به زیر آویختن، اخم کردن
tiff
کدورت، کج خلقى، کج خلقى کردن
peeve
کج خلق کردن، آزردن، کینه، غرض
dander
سوخته و خاکستر شده، شوره سر، خشم و غضب، هرزه گرد
ruffle
موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم sullenness
outrage
تخطى، غضب، هتک حرمت، از جا در رفتن، سخت عصبانى شدن، بى حرمت ساختن، بى عدالتى کردن
conniption
حمله صرع
resentment
رنجش، خشم، غیض