فرهنگ آریان‌پور

غیر متعادل کردن

#۱۴۳٬۱۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

unbalance

غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر

۲

disequilibrate

غیر متعادل کردن، بدون تعادل کردن

۳

depolarize

از قطب انداختن، بدون قطب کردن، غیر متعادل کردن، متضاد کردن