فرهنگ آریان‌پور

غیر اصلی

#۱۴۲٬۷۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

inessential

غیر ضرورى، غیر واجب، بى ذات، غیر اصلى، غیر اثاثى nonessential

۲

unessential

غیر ضرورى، غیر مهم، غیر اساسى، غیر اصلى

۳

fringe

حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه

۴

external

خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى

۵

extrinsic

داراى مبداء خارجى، بیرونى، خارجى، فرعى، جزیى، ضمیمه، اتفاقى، تصادفى، عارضى