فرهنگ آریانپور
الت
#۱۴٬۲۶۰
implement
آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله
tool
ابزار، آلت، شکل دادن، مجهز کردن، افزار، اسباب، آلت دست، داراى ابزار کردن، به صورت ابزار درآوردن
organ
ارگ، ارغنون، عضو، اندام، آلت، وسیله، ارگان
engine
ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن
apparatus
اسباب، آلت، دستگاه، لوازم، ماشین، جهاز
appliance
اسباب، آلت، وسیله، تمهید، اختراع، تعبیه
instrument
وسیله، آلت، اسباب، ادوات، سند
instrumental
سودمند، وسیله ساز، مفید، قابل استفاده، آلت، وسیله، حالت ابزارى