فرهنگ آریان‌پور

الت

#۱۴٬۲۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

implement

آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله

۲

tool

ابزار، آلت، شکل دادن، مجهز کردن، افزار، اسباب، آلت دست، داراى ابزار کردن، به صورت ابزار درآوردن

۳

organ

ارگ، ارغنون، عضو، اندام، آلت، وسیله، ارگان

۴

engine

ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن

۵

apparatus

اسباب، آلت، دستگاه، لوازم، ماشین، جهاز

۶

appliance

اسباب، آلت، وسیله، تمهید، اختراع، تعبیه

۷

instrument

وسیله، آلت، اسباب، ادوات، سند

۸

instrumental

سودمند، وسیله ساز، مفید، قابل استفاده، آلت، وسیله، حالت ابزارى