فرهنگ آریان‌پور

غلیظ‌ کردن

#۱۴۲٬۴۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

condense

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن

۲

thicken

کلفت کردن، ستبر کردن، ضخیم کردن، پرپشت کردن، کلفت تر شدن، غلیظ شدن

۳

evaporate

تبخیر کردن، تبدیل به بخار کردن، تبخیر شدن، بخار شدن، خشک کردن، بربادرفتن

۴

concentrate

متمرکز کردن، تمرکز دادن، تغلیظ