غرولند کردن
#۱۴۱٬۹۷۸
begrudge
غرولند کردن، غبطه خوردن، مضایقه کردن
groin
کشاله ران، بیخ ران، (در معمارى) محل تلاقى دو طاق، دوطاقه کردن، مثل خوک فریاد کردن، غرولند کردن
squawk
جیغ ناگهانى زدن، اعتراض کردن، غرولند کردن، صداى اردک درآوردن، قدقد کردن، جیغ، فریاد
complain
شکایت کردن، غرولند کردن، نالیدن
crab
خرچنگ، برج سرطان، خرچنگ گرفتن، (آمریکایى) جرزدن، عصبانى کردن، عصبانى شدن، باعث تحریک و عصبانیت شدن، آدم ترشرو، کج خلق
kick
لگدزدن، با پا زدن، لگد، (در تفنگ) پس زنى، (مشروب) تندى kick خودمانی
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
murmur
زمزمه، سخن نرم، شکایت، شایعات، زمزمه کردن
mutter
من من، غرغر، لند لند، سخن زیر لب، من من کردن، جویده سخن گفتن، غرغر کردن
grizzle
خاکسترى، قزل، سرخ تیره، موى سفید، خرس خاکسترى آمریکا، نیشخند زدن، نالیدن، خاکسترى کردن
bellyache
شکم درد، قولنج، دل درد