فرهنگ آریان‌پور

غبار

#۱۴۱٬۶۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

dust

خاک، گرد و خاک، غبار، خاکه، ذره، گردگیرى کردن، ریختن، پاشیدن (مثل گرد)، تراب

۲

film

فیلم، غشا، پرده نازک، فیلم عکاسى، فیلم سینما، (در جمع) سینما، غبار، تارى چشم، فیلم برداشتن از

۳

mist

مه، غبار، تارى چشم، ابهام، مه گرفتن

۴

haze

مه کم، بخار، ناصافى یا تیرگى هوا، ابهام، گرفته بودن، مغموم بودن، روشن نبودن مه، موضوعى (براى شخص)، متوحش کردن، زدن، بستوه آوردن، سرزنش کردن

۵

powder

پودر، پودر صورت، گرد، باروت، دینامیت، پودر زدن به، گرد زدن به، گرد مالیدن به صورت گرد درآوردن