فرهنگ آریان‌پور

عیناً

#۱۴۱٬۴۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۲

very

بسیار، خیلى، بسى، چندان، فراوان، زیاد، حتمى، واقعى، فعلى، خود آن، همان، عیناً

۳

exact

درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است

۴

plumb

ژرف پیما، شاقول عمودى، گلوله سربى راست، به طور عمودى، عمودا، درست، عیناً، لوله کشى کردن، ژرف یابى کردن، عمق پیمودن، عمودى قرار دادن، با شاقول آزمودن، با سرب مهر و موم کردن، شاقولى افتادن، عمود بودن، سرب

۵

exactly

درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است

۶

identic

مساوى، عیناً، همان، منطبق با، یکسان

۷

slapdash

عجول و بى دقت، بى پروا، ناگهان، غفلتا، عیناً، کارى که سرسرى یا از روى بى پروایى انجام دهند، پوشش تگرگى

۸

smack dab

درست، عیناً، حسابى